همه جا تاریک بود هیچ چیز معلوم نبود خیلی می ترسیدم حتی می ترسیدم حرکت بکنم ناگهان در آن تاریکی نوری تابید و دری باز شد .مردی در میان در به من چشم دوخته بود و با مهربانی به من نگاه می کرد ،کمی جا خوردم ولی خیلی خوشحال شدم با اعتماد به نفسی که نمی دانم از کجا پیدا شده بود به او سلام کردم .
گفت: علیکم السلام . آقا منتظر شماست گفتم آقا دیگه کیه ، یکدفعه برگشت و با حالتی که مشخص بود ناراحت شده گفت آقا ، آقاست دیگه مگه چند تا آقا تو دنیا وجود داره .من که چیزی سر در نیاوردم برای همین دیگه هیچینگفتم و به دنبالش راه افتادم تا رسیدیم به یک در دیگه گفت اینجا بمون و خودش رفت تو اتاق و بعد برگشت و گفت آقا شما را می بینند .
رفتم تو اتاق کسی رو دیدم که باورم نمی شد خود آقا بود گفتم سیدعلی تو این جا چه کار می کنی گفت اینجا سیدعلی و خامنه ای و این چیزا نداریم اینجا من آقا هستم و همان قدر که تو منو می شناسی من هم تو را می شناسم تو همونی نیستی که تو اون اینترنت خراب شده علیه من می نویسی گفتم نه آقا مگه من کرم دارم من شما را خیلی دوست دارم . اصلا اینقدر شوکه شدم که یادم رفت سلام کنم آقا بزار دستتو ببوسم گفت ساکت تو مگه نمی نویسی که من دیکتاتورم و تروریست تربیت می کنم .
نه آقا به خود دروغ گفتن شما فقط به فکر صلح و دوستی هستید هر کسی غیر این گفته غلط کرده اصلا شما از این کارار بلد نیستین
آقا:مردک من بلد نیستم اینجا هم که داری تیکه می پرونی می دم بخورند ها .میگه من بلد نیستم پس فکر کردی حزب الله واسه کی کار می کنه یا این حماس مادر مرده رو کی بزرگش کرده .
من:آقا این ها که تروریست نیستن عربها کشتن تو فرهنگشونه اگه نکشون از افسردگی می گیرن مگه نمی بینی تو عراق چه کارها که نکردن هی بمب پشت بمب مگه شما بودی که اون بمبها رو منفجر می کردی
آقا:آخه احمق عربها که اون موقع تو سوراخ موش بودن کسی جرات نمی کرد بیاد با آمریکا بجنگه من به این سپاه قدس امر کردم برن یه خورده تفریح کنن وگرنه عربها مال این حرفها نیستن
من:خب حالا با من چیکار می خواهین بکنین من که از عمد نگفتم همه می گن من گفتم بگم
آقا: چرا نمی فهمی خنگ خدا توی پست های قبلیت گفتی من اشاعه دهنده تهاجم فرهنگی هستم و من از تروریسم حمایت می کنم . عین آدم بگو ببینم گفتی یا نگفتی
من:گفتم آقا غلط کردم چشمامو در نیارین تو رو خدا
آقا:حرف مفت نزن کی با چشات کار داره ، ببین پسر خوب من که نمی گم هیچی نگو فقط انصاف هم رعایت کن .آخه من تهاجم فرهنگیم اصلا تو اینو نمی همی که من خودم یه پا فرهنگم .کدوم آدمی به جز اینا که از روی من شبیه سازی شدن می تونن مثل من حرف بزنن
یا کدومشون می تونن با یه دست، هم تو سر ملتش بزنه هم تروریست تربیت کنه هم با آمریکا بجنگه هم خودشم یه پا فرهنگ باشه .هان.
من:به به ، ماشاالله ،بنازم این همه هنر و فرهنگو .
آقا:چیه ترسیدی بلا ملا سرت بیارم داری مثل این بسیجیا سرسره بازی می کنی ،اینقدر ازش نرو بالا یه مزه بزن ببینم مثل محمود می خوری
من:(تو دلم می گم عجب شکری خوردم درباره این جانور نوشتم ها ) آقا هر چی درباره من گفتن دوروغه .
آقا :یعنی هنوزم میگی من عرضه این کارا رو ندارم
من :نه بابا کی گفته شما اینهمه کار کردی
آقا :به اینا می گی کار تازه افغانستان و پاکستان نگفتم .اصلا تو میدونی اینایی که زدن هند و لت و پار کردن کی بودن
من:خب آقا همه می دونن پاکستانی بودن .هندی ها هم همینو گفتن.
آقا :دیدی ساده ای . کار بروبچ ما بود .به این پاکستانیا گفتم ریگی بگیرین بدین دست ما ،مسخره مون کردن گفتن شما عرضه ندارین .من هم یه کاری کردم که جنگ بشه تا دیگه از این غلط ها نکنن
من:دمت گرم چه کردی آقا ، فدات شم پس من چرا تا حالا اینقدر از یه همچین آدمی به این بزرگی و قدرت بد می گفتم
آقا :خب خنگی دیگه
من :آقا من مخلصتم از فردا اول از همه خودم دستمال به دست وایسادم اینجا .
آقا :نخواسته فعلا با این اینگیلیس و اسراعیل کل انداختیم فردا میری قلهک و سفارتهای اینا را با چند عرب می ریزی به هم تا ببینم کارت چطوره
من:چشم.چاکرتم
پا شدی آخه مگه تا لنگ ظهر هم می خوابن .من چه گناهی کردم که بچم این شکلی شده ای خدا.
چی میگی مامان ،من ارشاد شدم روح رهبر بزرگ در من حلول کرده از این به بعد من فقط چاکر اسلام و نمایندگیش تو زمین هستم .
فعلا باید برم جلوی سفارت کار دارم بعدش که اومدم میرم دهن این بالا کافرها رو سرویس می کنم
پسرم ،کار پیدا کردی.حقوقش چطوره
توپ توپه مامان
