قصه از اين جا شروع ميشه كه دو ورز مونده به عيد نوروز ما رفتيم دو تا ماهي قرمز كوچولو و ناز گرفتيم براي سر سفره.
يكيش روز دوم عيد مرد نمي دونم براي چي اون يكي هم چند روز پيش وقتي مي خواستيم آب تنگ ماهي رو عوض كنيم ،جست و خيز كرد و از تنگ پريد بيرون، يكي از باله هاش آسيب ديد الان توي آب نميتونه شنا كنه و روي پهلو افتاده و يه وري شده .
مي دونم كه داره عذاب مي كشه خيلي سخته اوني كه تا ديروز يك ثانيه بي حركت نمي موند حالا مثل مرده ها مجبوره يك جا بي حركت باشه ، خودم رو راضي كردم تصميم بگيرم كه بكشمش يا نه ،آخه داره درد مي كشه ،يه جورايي معلومه . نمي دونم شايد اگه از خودش بپرسم هم راضي باشه كه با اين ذلت زندگي نكنه .
از وقتي اين موضوع كشتن به فكرم رسيده ،مدام دارم فيلم هايي رو توي ذهنم مرور مي كنم كه ملت اسب ي يا يك حيوان ديگه رو كه اميدي به خوب شدنش نبود ، مي كشتن ،براي اين كه درد نكشه .
نميدونم اجازه اين كار رو دارم يا نه ، گرفتن جون يه موجود زنده .
آدم دل نازكي نيستم ولي نمي دونم امروز چرا اين طوري شدم
مثل اينكه امروز هيچي نميدونم
ماهي قرمز رو بكشم يا نكشم؟
مارس 30, 2009 روی 3:45 ب.ظ (اجتماعی و عمومی)
Tags: قتل, كشتن, ماهي, ماهي قرمز, ماهي عيد, تنگ ماهي

egza گفت،
آوریل 18, 2009 روی 6:16 ب.ظ
سلام شرمنده از اينكه منتظر بوديد تقصير اصلي مال اون بوده كه به يك مطلب لينك مي ده بدون اينكه خودش تست كنه
لينك دانلود رو تصحيح كردم
http://egza.wordpress.com/2008/07/14/language2000-the-ultimate-compiler-detection-utility/
موفق باشيد